وقتی خداوند شما را به لبه پرتگاهی هدایت کرد، کاملا به او اعتماد کنید. چون یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را می‌گیرد اگر بیفتد یا اینکه یادتان می‌دهد چگونه پرواز کنید
نظرات 2 + ارسال نظر
یه بدهکار چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 12:13 ب.ظ http://bedehkary.blogsky.com

البته.فقط قبل از رسیدن به لبه پرتگاه ببینید قرص اکس خورده اید یا نه که دچار توهم نشید.راستی سلام.اینقدرم مزاحم تلفن اینو اون نشو بده مردم هزار تا حرف در میارن.
به یه بدهکارم سر بزن.

همیشه با تو و تنها چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 01:29 ب.ظ http://www.setareh.persianblog.com

سلام ستاره ی عزیزم.
حرفت کاملا درسته...

مردی نیمه شب در جادهای تاریک قدم میزد که ناگاه زیر پایش خالی شد و به دره ای سقوط کرد . او توانست شاخه ی خشکیده ی درختی را با دستانش بگیرد شاخه نازک بود و احتمال شکستن زیاد که ناگهان صدایی از بالای دره شنید :

_ شاخه را رها کن

_ تو کیستی؟

_من خدا هستم

_ اما اگر شاخه را رها کنم سقوط میکنم

_ به من اعتماد داری؟

_ آری

_ پس شاخه را رها کن

مرد کمی فکر کرد سپس فریاد زد: کس دیگری آنجا نیست ؟ ...

فردا صبح مردم در پایین دره مردی را یافتند که یخ زده بود در حالی که به شاخه درختی آویزان بود و فقط چند سانتی متر با زمین فاصله داشت

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد